
... روزای زندگی ,
اه اه اه اه اه اه اه بعضی وقتا اون قدر خنگ می شم که به خودم می گم آخه خنگه تو چرا به دنیا اومدی هان؟؟؟؟؟؟؟؟
امروز سر کلاس غوغا بود.حالا این جا که کسی نیست خودمونیم
میدونین من وقتی می خوام برم سر این کلاس موهام سیخ میشه
این قدر شلوغن که نگو
همش حرف می زنن .
خوب منم اولین بارمه که میرم سر کلاس.ولی انصافا خوش می گذره.
با بچه ها حال می کنم.ولی امروز غوغا بود
بچه ها یه ریز حرف می زدن و سوال می کردن
یکی می گفت خانوم خانوم این موش رفت تو دهن من دواش کنین.یکی می گفت خانوم خانوم ما بریم دستشویی
یکی می گفت خانوم خانوم ما بریم آب بخوریم دیگه دلم می خواست موها م رو میکندم
خیلی خودم رو کنترل کردم تا بالاخره ۴۵ دقیقه تموم شد و زنگ خورد.
اما خداییش وقتی زنگ می خوره دلم میگیره.آخه باید برم خونه
الانم این قدر سرم درد می کنه که خدا میدونه.خب با اجازه
امری فرمایشی ندارین؟
البته می دونم از اولشم نداشتین
پس فعلا
2نوشته شده در شنبه 27 آبان 1385 ساعت 06:11 ق.ظ توسط حمیده
نظر شما () ویرایش شده در - ساعت -

... روزای زندگی ,
بعضی وقتا ... تو بعضی حالتها ... یكهو یك صدائی می شنوی ... هیچ وقت این صدا چیز ثابتی رو تكرار نمی كنه... گاهی تو رو سرزنش می كنه واسه كارهای كرده ... گاهی هم سرزنش می كنه واسه كارهای نكرده ... گاهی صدا اینقدر ضعیفه كه میری تو حس خودت كه صدا رو بشنوی ... گاهی هم همچین سرت فریاد می زنه كه گوشاتو می گیری ... نصیحت می كنه ... به حالت افسوس می خوره ... اما گاهی هم هست كه می خوای صدا رو بشنوی و نمی شنوی ... وقتهائی در زندگیت هست كه با تمام وجودت می خوای یكی از درون خودت نصیحتت كنه اما كسی نیست ... قدیمترها فکر میکردم خوشبخت اون کسی هست که صدای درونش همیشه باهاش باشه اما الان میدونم و مطمئنم خوشبختیم تو گروی صداهائی هست كه حال آدم رو بدون ریا می پرسه ... صداهائی كه تو هیچ نفعی براشون نداری فقط دوستشون هستی ... صداهائی كه ندیدیشون ... چند سال یكبار می بینیشون یا شاید هیچ وقت نبینیشون ... اما انگار همیشه و همیشه با تو هستند ... خوشبختی من وقتیه كه با كمی وقت گذاشتن به اندازه چند دقیقه می تونی صدای قهقه خنده كسی رو حتی از پشت مانیتور حس کنی ...آسمون رو بهم هدیه می دند وقتی 11:30 شب یكی میاد و میگه سلام چطوری ؟
رو ابرها راه میرم وقتی كسی میگه اندازه خواهرش منو دوست داره ...چه لذتی داره وقتی حس میکنم یکی هر روز برام دعا میکنه...برام صدقه میده... اصلاً خوشبختی از این بالاتر كه كسی بره مكه و هر روز كه اونجاست و هرجا میره به یاد تو بره ؟ ... برای تو طواف كنه ؟ برای تو نماز بخونه ؟ وقتی اینا رو می شنوم دوست دارم از خوشحالی گریه كنم ......... هنوزم سرمست میشم وقتی كه دیر میرم خونه صدای مامان از پای تلفن میاد كه كجائی ؟ دلواپستم ! ... هنوزم عین بچه ها دوست دارم سرمو بزارم روی پای مامانم، خودمو براش لوس كنم و اونم موهامو نوازش كنه ... هنوزم وقتی با بابام میرم خرید یا بیرون احساس می كنم حامی دارم....خدایا ممنون به خاطر این همه نعمت...به خاطر این همه محبت...کاش آغوشم اینقدر بزرگ بود که....
کاش حداقل قلم توانایی تشکر داشت.
ولی چه کنم که قلمم اسیر تنگی قلبم هست و قلبم كوچك ... كوچك آن قدر كه " آسمان پنجره اش را آویختن پرده ای از من بگیرد ...."
2نوشته شده در شنبه 27 آبان 1385 ساعت 05:11 ق.ظ توسط حمیده
نظر شما () ویرایش شده در - ساعت -

... روزای زندگی ,
سلام به همه دوستای مهربونم به خصوص ستاره ی گل و مهربون 
خوبین؟ خوشین؟
راستش منم جدیدا فرصت نمی کنم زیاد آپ بشم.
آخه معلم چهارم دبستان شدم خیر سرم
2نوشته شده در شنبه 20 آبان 1385 ساعت 03:11 ق.ظ توسط حمیده
نظر شما () ویرایش شده در - ساعت -

تشکر از حمیده جون که اینجا رو از خطر نابودی حفظ کرد! ... روزای زندگی ,
سلام سلام!!!
وااااااااااااای اینجا چقد قشنگ شده!
فقط حیف که بازدیدش کمه!
آخه مردم نمی دنن که اینجا آپ می شه که!
من هم خودم این روزا اینقد سرم شلوغه که اصن وقت سر زدن به وبلاگ هامو ندارم!
حالا شما به بزرگی خودتون ببخشید!
حمیده جون گلم! برای اینکه بازدید اینجا زیاد بشه باید بری و تو وبلاگ کسایی که واست نظر می ذارن نظر بذاری تا اونا بازم برگردن اینجا!
من که گهگاهی می رم نظر می دم! اما این روزا واقعاْ سرم خیلی شلوغه!
ولی دستت خیلی درد نکنه که اینجا رو از خطر نابودی حفظ کردی! 

2نوشته شده در پنجشنبه 18 آبان 1385 ساعت 12:11 ب.ظ توسط ستاره
نظر شما () ویرایش شده در - ساعت -

خوش به حال آسمون ... عشقولانه ,
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره، بی بهونه میباره.... به کسی توجه نمیکنه.... از کسی خجالت نمیکشه.... میباره و میباره و.... اینقدر میباره تا آبی شه... آفتابی شه...!!! کاش... کاش میشد مثل آسمون بود..... کاش میشد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی..... بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده


2نوشته شده در یکشنبه 7 آبان 1385 ساعت 05:10 ق.ظ توسط حمیده
نظر شما () ویرایش شده در پنجشنبه 18 آبان 1385 ساعت 11:11 ق.ظ

... روزای زندگی ,
سلام به همگی

خوبین كه الحمدالله رب العالمین؟

خب خدا رو شكر

اگه این جا از زمانی كه من اومدم بدتر شده به خدا تقصیر من نیست
ستاره گفت بیا بیا

و اگر خوب شده باز هم قربون ستاره جونم برم

حالا همه به افتخار ستاره 1....2.....3
2نوشته شده در جمعه 5 آبان 1385 ساعت 10:10 ق.ظ توسط حمیده
نظر شما () ویرایش شده در - ساعت -

veda ... روزای زندگی ,
2نوشته شده در دوشنبه 1 آبان 1385 ساعت 02:10 ق.ظ توسط حمیده
نظر شما () ویرایش شده در - ساعت -

وداع رمضان ... ماه رمضان ,
ممنونم برای این همه لطف وداع با ماه رمضان
**بنام حضرت دوست **
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و احشرنا معهم و اهلک اعدائهم اجمعین
بار خدایا ما اهل ماه رمضان هستیم که به وسیله آن مارا مقام و منزلت ارجمند دادی، و ما را برای بندگی آن توفیق نمودی هنگامیکه بدبختان و قت آنرا نشناختند، و بر اثر بدبختیشان از فضیلت آن محروم شدند توئی صاحب اختیار و کارگزار ما که ما را بمعرفت و شناسایی آن بر گزیدی و بطریقه آن ما را راه نمودی و ما با تقصیر و کوتاهی بتوفیق و جوری اسباب کار از جان تو روزه و بپاخاستن آنرا کار گزار شدیم، و اندکی از بسیار را در آن بجا آوردیم ....بارخدایا گناه کوچک یا گناه بزرگی که در این ماه به آن نزدیک شدیم ، یا گناهی که در آن بجا آوردیم و گناه بزرگی که زیر بار آن رفتیم از روی عمد و قصد، یا فراموشی که در آن بخود ستم کرده یا بآن احترام دیگری را هتک و پرده دری نموده باشیم پس بر محمد و آل محمد درود فرست و ما را بپرده خود بپوشان و به عفو خود از ما در گذر...و ما را نزد خود از توبه کنندگانی قرار ده که محبت و دوستیت را برای آنها واجب و لازم نمودی و از ایشان بازگشت بطاعت را پذیرفته ای..خداوندا ما این ماه را وداع می کنیم وداع کسیکه جدائیش بر ما سخت است و رفتنش از میان ما، ما را اندوهگین ساخته و بوحشت و ترس انداخته پس می گوییم :
السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه ،السلام علیک من مطلوب قبل وقته ، و محزون علیه قبل فوقه
2نوشته شده در دوشنبه 1 آبان 1385 ساعت 02:10 ق.ظ توسط حمیده
نظر شما () ویرایش شده در پنجشنبه 18 آبان 1385 ساعت 11:11 ق.ظ
صفحات :